خرید بک لینک

درباره سایت

صدای عشق

آخرین مطالب

امکانات وب

سلام سلام عاغا دقت کردین هوا اینقدر گرم شده که آب بخوری ۵ مین بری بیرون آب پز میشی آب نخوری کتلت میشی دیروز تویه مسیر تهران نزدیکای قم دماسنج ماشین ۴۷ درجه را نشون میداد گفتم اوووووه یااااااااا خود خدااااا علی آقا راننده گفتش تازه تویه حرکتیم دما سنج خنک تر دمارو میده بنظرم دما ۵۳ تا ۴ درجه اس زدم نت سایت هواشناسی دما زا زده بود ۴۵ درجه خلاصه اش با بحثو اظهار نظر سر پنج، شیش درجه کم یا زیاد از قم رد شدیم بنظرم تویه جهنمم بشه دورهمی این مدلیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر کمالی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 7:55

سلام سلام میخوام یه اعترافی کنم یه زمانی ینفریو تویه دسته بندی ذهنیم در دسته ی زیبا ها، خوش استایلها و خلاصه گوگولیا دسته بندی کرده بودم (نگا تورو بخدا ذهن خلاق به این میگن) تا اینکه پریروز بچه های دانشگاه بعد از سالها قرار دورهمی گذاشته بودن و اونجا دیدمش کشف حجاب کرده بود و دیگه از اون مقعنه و لباس دانشجویی خبری نبود. ذهن خلاق بی اجازه تندی اونو از دسته ی گوگولیا حذف و به دسته ی لولوییها انتقال داذ لعنتی تموم باورامو ریختوند آنباکس خر است خدایاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر کمالی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 7:55

سلام سلامصبحتون به طعم شیک انبه ی خنک وسط تابستون گرم عاغا بضی وختا چقدررررر فضای مجازی، فضای مجازی که میگن بهترتره از دنیای واقعیاصپ شنبه ی اومدم بنویسم یه پیامی خوندم هزاررر تا بمب اتم انرجی داشتچقدر دلچسبه آدمهایی که هرگز ندیده ای حواسشون بهت است و پیام این مدلی بدن حیفم اومد ننویسم# سلامآخی بوی مرداد میادعاغا تفلدت پیش پیش مبارک# آیا می دانستی تولدت از رگ گردن به شما نژدیکترهممنون از حس خوبی که میدینحالا بریم ببینیم خدا جونی در روز جاری چی میخوادادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر کمالی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 10:16

سلام سلامچند سال پیش خط تولید کارخانه حادثه داشت و متاسفانه چندتا از همکارای ما جونشونو از دست دادن. مدیر عامل وقت به پاس قدارنی از زحماتشون و التیام خانواده هاشون دستور استخدام بدون ضوابط یکی از اعضای خانواده درجه یکشونو داد. از قضا خانم یکی از اینا استخدام شرکت شد و تویه بخش حقوقی شرکت شروع کار به کار کردچند وقت پیش تر تویه مسیر شرکت از اتوبان که میومده انحراف داشته و خلاصه اش چپ کرده بوده حالا خدارا شکر اتفاقی واسه خودش نیفتاده بود و به خیر گذشته اینم گوسفندی قربونی کرده بود و به سنت ما ایروادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر کمالی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 10:16

سلام سلامدر زمان حاضر با پی رفتیم ۱۵ خرداد حدودای ساعت ۴و نیم گشنمون بود رفتیم مرشد چلویی خدایی عجیب چسبید حالا یا واقعنی خوشمزه بوده یا ما زیادی گرسنهطرفای عصر بازار شلوغ شد و مترو ۱۵ خرداد ایضا یادت به شلوغی شب عید بازار میفتهعاغا من کاری به پوشش ندارما ولی دیگه بعضیام شیک برهنه شدنمامانجونم خدا بیامرز میگفتبگذریم خدا بیامرز زیادی رک بود ولی تهش دیگه بعضیا خجالت آور شدنبعد رفتیم هفت تیر کافه ی همیشگیواسه اولین بار یه قلیون واسه خودم تهنایی سفارش دادم هندونه یخفک کنم کششم به دود داره زیاد میشهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر کمالی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 10:16

سلام سلامامشب شب تولدمه و دقیقا هیچ حسی ندارم نه اینکه از چیزی دلخور و یا ناراحت باشماولی یه بیخیالی یه بی تفاوتی یه لقش کرده درونی دارمحلما واسه تولدم یه نقاشی کشیده بود یه آدمی که پاهاش پایین برگه و کله اش بالای برگه بودنوشته بود: دوستت دارم دایی جون جونیاین جون جونیو واسه این میگه که من همه اش بهش میگم حلما جون جونیگفتم دایی این بی قواره کیهگفت تویی دیگهخندیدم محکم بوسش کردم از اون ته دلیا و تاااااماااااامممممادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر کمالی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 10:16

سلام سلام

عشق بمن فهماند نه زمان درمانش می کند

484

نه فرسنگها مسافت

عشق درد عمیق شیرین است

من هر روز می نویسم

چون گفتی بنویس

و این نوشتن نشانه ی پایایی و ماندگاری عشق است بین من و تو

تویی که حریمت را به روی من باز کردی

تویه که مرا لایق عشق دانستی نه ابزار هوس

عشقی که در عاشقانه های یواشکی من و تو بود

من

تو

آخ خدای من

برچسب: نویسنده: امیر کمالی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 10:16

سلام سلام صپتون بخیر ینفر از خواننده های وبم نوشته :من هر روز میام و مطالبت را می خوانم چرا از خاطرات روزانه خودت نمی نویسیآخه دوست عزیزم مگه زندگی روتین و معمولی من جذابیت دارعاولا من خیلی وقتا چیزی واسه نوشتن ندارم چون تکراری اینکه رفتنم سرکار، باشگاه، خوردن، خوابیدن و روز از نوی تکراری بعدشم اینکه من اغلب خاطراتم گزینش میشنهمه زندگیمو نمیگم که اوووووووه اینقدر سانسور داره که نگوخب خب بریم ببینیم خدا جونی در زمان حاضر واسمون چی میخوادپ ن:جهت رفع کنجکاوی چند روزه قفلی زدم روی آهنگ گوگوششاید مسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر کمالی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 10:16

سلام سلام

عاغا بعد از مدتها اینستا نصب کردم

487

این بار با ایمیل و ورژن نوین خودم تصمیم گرفتم دون عکسی یا پستی نذارم

بدون هیچ دنبال کننده

بنظرم روشی مناسب است جهت ارضای سرک کشیدن در زندگی مردم (فضولی) بصورت چراغ خاموش

البته اکسپلوره هی فیلم مقایسه ی لوکیشن فیلمهای قدیمی با وضعیت فعلی رو پیشنهاد میده بی شوووووور

برچسب: نویسنده: امیر کمالی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 10:16

داستانک:قرار بود نمرات نهایی بچه ها را تویه سامانه ثبت کنه انگار دلش اونو کشوند به فضای مجازیو دید دلبر جانان پیام فرستاده تبریک گفته بود تولدی که دیگه واسه اش تولد نبود و آرزو کرده بود خنده مهمان لبهاش باشه انگار که شراب هزار ساله خورده باشه مسخ شد. فقط پیام را به تکرار می خواند و اشک گوشه ی چشماشو گرم میکرد. نوشت و پاک کرد نوشت و پاک کرد از روزگارش تا عمق دوست داشتنی که وجودش را میسوزاند و مرور زمان کهنه اش نکرده یادش به آهنگی افتاد که با هم همخوانی میکردند و همراه با بغض گلو زمزمه کردکی گفته قراره که دور از تو بمونممن با احدی عهد نبستم بغلم کنآرومتر از خواب کنار تو نشستمهمسایه و همسایه پرستم بغلم کنبغلم کـــن بغلم کن بغلم کــــن بغلم کنبغلم کـــن بغلم کن بغلم کـــن بغلم کنبا سنگ زدی تا بپرم از سر کویتمن بال نداشتم نپریدم بغلم کنو .....اونروز را با خاطره بازی تمامش کرد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر کمالی تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 15:15

سلام سلامامروز بلاخره نمرات بچه ها را وارد کردمکلی انرژی میگیرم وقتی پیام های محبت آمیزشون را دریافت میکنمخوشحالم که تونستم یه فرد تاثیر گذار در زندگیشون باشمولی دلچسبترین پیام این بود:سلام استاد دوست داشتنی عزیزمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر کمالی تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 15:15

تقویم به حوالی نیمه مرداد که میرسد

خاطرم می افتد که سالی دگر از روزمرگی ها را گذراندم

طفلک والده ی گراممان به گمانش هم نمیرسید که نتیجه ی این همه مرارت و سختی در زایش و پرورش

موجودی شود ناقص الخلقه که

کالبدش جایی بماند و قلبش در گروی دگری جای دگر

برچسب: نویسنده: امیر کمالی تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 15:15


سلام:
این یه وبلاگ کاملا شخصی یه جور تمرین خط خطی کردن و یه جورایی یادآور خاطراتم شاید برای روزگارانی که باشم یا نباشم (((( توجه توجه توجه  كپي برداري كردن از اين وبلاگ بدونه ذكر نام طبق استفتاء مراجع بزرگ وبلاگ نويسي حرام حرام حرام است پس كوفتتون ميشه لطفا توجه داشته باشيد))))
اینجا هیچ نظری تایید نمی گردد

برچسب: نویسنده: امیر کمالی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 12:02

سلام سلامداشتم فکر میکردم آخه این چه رسمیه که آدما شبا میخوابن چی میشد روزا میخوابیدنشاید ادم و حوا را که کارت قرمز دادن و از بهشت اخراج کردن بعد از ظهر بوده تا برسن زمین شب شده و این طفلیا خسته کوفته خوابیدن این شده که رسم انسانها شد شبا بخوابنیا شاید چون با پدیده روز و شب مانوس نبودن وقتی شب میشده و چشماشون جایی را نمیدیده و اینجای کار دیگه آدمم میترسیده ترجیحشون بوده که میرفتن تویه غارشون و لالا و این عادت شده که آدما شبا بخوابن و روزا کار کننشایدم ترجیحشون بوده اتفاقا شبا بیدار باشن روزا بخوابن ولی از اونجایی که جنس عشقولانشون رفته بوده توی فاز خاک برسری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر کمالی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 12:02

کاش میشد آدمها را با ذات و ریشه شون دید

با اصالتشون

ممکنه یه آدمی در انتخاب جوانی هیجانی عمل کنه و بخیال خودش احساس زودگری را عشق تصور کنه

ولی امکان نداره در شناخت عشق برای بار دوم اشتباه کنه.

اون دیگه باید یه نگاهی به اصالت و ذات وجودیش بندازه

برچسب: نویسنده: امیر کمالی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 12:02

صفحه بندی