خرید بک لینک

درباره سایت

صدای عشق

آخرین مطالب

امکانات وب

سلام سلام

چند سال پیش خط تولید کارخانه حادثه داشت و متاسفانه چندتا از همکارای ما جونشونو از دست دادن. مدیر عامل وقت به پاس قدارنی از زحماتشون و التیام خانواده هاشون دستور استخدام بدون ضوابط یکی از اعضای خانواده درجه یکشونو داد.

481

از قضا خانم یکی از اینا استخدام شرکت شد و تویه بخش حقوقی شرکت شروع کار به کار کرد

چند وقت پیش تر تویه مسیر شرکت از اتوبان که میومده انحراف داشته و خلاصه اش چپ کرده بوده حالا خدارا شکر اتفاقی واسه خودش نیفتاده بود و به خیر گذشته اینم گوسفندی قربونی کرده بود و به سنت ما ایرونیا خونی ریخته بود تا بلا دور باشه دیروز بین همکارا گوشت بسته بندی شده پخش کرد

اتفاقا اومد دفترم و یه بسته گوشتم بمن داد بهش گفتم مگه چندتا گوسفند ذبح کردی خندیدو گفت به همه نمیدم فقط بعضی از خواص خندیدم و گفتم خدا را شکر من از خواصم ممنومم

یه چایی و گپ و گفتو رفت

رفت و دو ساعت بعد صدای جیغ و گیس کشی وسط سالن بلند شد.

من از دعوای خانما با هم حسی خوبی ندارم و از خانمای قلدر اصلا خوشم نمیاد ولی حاجی دعوایی بوداااااا انگار واحد حقوقی بمب ترکونده بودن

چون حدس زدم اینو‌اون بخوان بیان اتاق من به خانم مرادی گفتم هیشکو اجازه ورود نده بعدم کیفمو برداشتمو. ززززززووود رفتم خونه

عاغا امروز اومدم

گوشته بیرون مونده و بوگرفته حیف

برچسب: نویسنده: امیر کمالی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 10:16

صفحه بندی