خرید بک لینک

درباره سایت

صدای عشق

آخرین مطالب

امکانات وب

داستانک:

قرار بود نمرات نهایی بچه ها را تویه سامانه ثبت کنه انگار دلش اونو کشوند به فضای مجازی

و دید دلبر جانان پیام فرستاده

تبریک گفته بود تولدی که دیگه واسه اش تولد نبود

و آرزو کرده بود خنده مهمان لبهاش باشه

انگار که شراب هزار ساله خورده باشه مسخ شد. فقط پیام را به تکرار می خواند و اشک گوشه ی چشماشو گرم میکرد.

نوشت و پاک کرد نوشت و پاک کرد از روزگارش تا عمق دوست داشتنی که وجودش را میسوزاند و مرور زمان کهنه اش نکرده

یادش به آهنگی افتاد که با هم همخوانی میکردند و همراه با بغض گلو زمزمه کرد

کی گفته قراره که دور از تو بمونم
من با احدی عهد نبستم بغلم کن
آرومتر از خواب کنار تو نشستم
همسایه و همسایه پرستم بغلم کن

بغلم کـــن بغلم کن بغلم کــــن بغلم کن
بغلم کـــن بغلم کن بغلم کـــن بغلم کن

با سنگ زدی تا بپرم از سر کویت
من بال نداشتم نپریدم بغلم کن

و .....

اونروز را با خاطره بازی تمامش کرد

برچسب: نویسنده: امیر کمالی تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 15:15

صفحه بندی